الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

220

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

سَاعِد « 1 » : بازو ، به تصوّر يارى كردن و بازو گرفتن است كه اينطور ناميده شده . دو بال پرندگان هم - سَاعِدَيْنِ - ناميده شده ، مثل - يدين : دو دست . سَعْدان : گياهى است كه خوردنش ستور را فربه و شيرش را زياد مىكند ( خوشترين و بهترين علف براى ستوران و گوسفندان است ) از اين روى در مثل مىگويند : مَرْعًى و لا كالسَّعْدان : ( چراگاهى است امّا نه همچون مرتعى از شيرين گياه و سعدان نيز در بارهء مردمان قانع كه به كم مىسازند به كار مىرود ) . سَعْدَانَة : 1 - كبوتر 2 - گره بند كفش 3 - سپيدى سينه شتر . سُعُود الكواكب هم معروف است ( ستاره‌هاى دهگانه كه هر كدام از آنها را ستاره سعد گويند و - سَعْدَيْنِ - هم دو ستاره زهرى و مشترى از آنها است . قِرَان سَعْدَيْنِ نزديك شدن آن دو ستاره به هم است ) . سعر : السَّعْر : لهيب و فروزش آتش . سَعَرْتُها و سَعَّرْتُها و أَسْعَرْتُها : آتش را افروختم . مِسْعَر : هيزم و چوبى كه با آن آتش افروزند . اسْتَعَرَ الحربُ : آتش جنگ افروخته شد مثل اشتعل . اسْتَعَرَ اللُّصُوصُ : دزدان به حركت در آمدند ، گويى كه مشتعل شدند . ناقة مسعورة : يعنى شترى برانگيخته و هيجان زده ، مثل الفاظ موقدة و مهيّجة يعنى مشتعل شدن و هيجان زده .

--> ( 1 ) رافعى مىنويسد : و السّاعد من الانسان ما بين المرفق و الكف يسمّى ساعدا لأنّه يساعد الكف فى بطشها و عملها : ساعد در انسان عضوى است از مرفق تا كف دست و چون در موقع حمله كردن به دشمن ساعد كف دست را يارى مىكند ، ساعد ، ناميده شده و نيز السّاعد هو العضد و الجمع سواعد : ساعد همان عضد و بازو است و جمعش - سَوَاعِد - است .